به انگیزه دیدن بازی چند نفر خود را مجاب کردم به دیدن فیلم ”پاداش سکوت” بروم. در وهله اول سیما تیرانداز که برای بازی در این فیلم در جشن خانه سینما برگزیده بهترین نقش مکمل زن شد. دیدن بازی جعفر والی هم انگیزه مضاعف بود. خوشبختانه مغبون نشدم و نقش آفرینی هر دو دیدنی بود.
بازی والی در پاداش سکوت بی غش ترین بازی بود. نه تظاهری و نه کوششی برای به رخ کشیدن توانایی بازیگری. شخصیت باورپذیر و ملموس ارائه شده بود و درخشش اتفاقا در همین به چشم نیامدن بازیگری بود. شاید حتی عمیق تر از نقش قهوه چی در فیلم ناخدا خورشید! بی جهت نیست می گویند دود از کنده بلند می شود.
پاداش سکوت مشحون از مشارکت بازیگران مرد درجه اول سینمای امروز ایران بود، پرستویی، کیانیان، پسیانی. اصلانی. اما حیرت انگیز ترین نکته که تاثیر اغراق آمیزی بر بازی های بازیگران داشت گریم غلوشده فیلم بود. نگاه کلیشه ای معمول که رزمنده را بی و بروبرگرد با چفیه به دور گردن تصویر می کند افراط را به آنجا رسانده که حتی آنها را با چفیه در ماموریت و پیشروی در درون برکه های آب نشان می دهد و تصور کنید پارچه ای که برای خشک کردن عرق سر و صورت و محافظت در برابر گرد و غبار کاربرد داشته وقتی خیس میشود و دور گردن آقایان می چسبد چه تصنعی به تصاویر فیلم و مناسبات آدم های آن می بخشد. یا آن صحنه های بچگانه زیر آب که بازیگر را واداشته اند زیر آب گریه کند و با “میمک” حزن انگیز مرگ همسنگرش را با نجوا وداع بگوید و لب بزند که حاصلش حباب پراکندن پرستویی در زیر آب شده! ![]()
یا کلاه گیس تصنعی رضا کیانیان که زیر آب که می رود تقلبی بودنش عیان می شود. و بدتر از همه گریم کیانیان در سکانس آسایشگاه معلولین جنگی است که هیبت یک دراکولا( منهای دو دندان نیش) برایش ساخته اند و این مثلا قرار است چهره یک شخصیت مثبت فیلم باشد! اینجا دیگر قرار نیست همه کاسه کوزه ها سر طراح گریم شکسته شود، لابد سفارش کارگردان چنین بوده یا مثلا عکسی یا کاتالوگی از یک فیلم خارجی را الگو قرار داده و روی آینه اتاق گریم چسبانده اند. دیگر بگذریم از تیک زدن های مثلا عصبی اما نچسب و “درنیامده” پرویز پرستویی و زرنگ بازی های آشکار فرهاد اصلانی که خلاقیت جدیدی و تفاوت محسوسی با بازی او در نقش های مشابه در سریال های تلویزیونی دیده نمی شود. (بماند آن که اساسا اصلانی و پسیانی علیرغم اشتهارشان هیچ ورزیدگی و استحکامی در فن بیان ندارند و لابد دیگر هم نیازی به ممارست در این ابزار نیرومند بازیگری نمی بینند.)
درد سینمای ایران در چیست؟ در زمان کوتاه فیلمبردای که بازیگر فرصت تعمق در نقش ندارد؟ یا تعدد نقشهای سینمایی و تلویزیونی در طول سال که مجال خلوت و تمرکز و مطالعه روی نقش نمی دهد؟
